به سنگ ها فکر می کنم ... ریخت و پاشش شان ... چگالی های مختلف شان در ابعاد متفاوت شان ... به سنگ ها فکر می کنم این بسته بندی های جرم ... به رنگ هاشان ... عمرهای هم تراز زمین شان ... رگه های معدنی گاهن درونشان ... پرتاب شان ... به جی ... جی نه و هشت دهم شان ... به سنگ ها فکر می کنم ... به سرها ... سنگ ها ... شیشه ها ... به سنگ ها فکر می کنم ... منجنیق ها ... تیرکمان بچه های روستایی ... به جرم خودم ... به سزیف فکر می کنم بچه ها ... به سزیف ... سوراخ های توی سنگ ... تجاوز به کوه ... صخره ... عمق بکارت زمین فکر ... آتشفشان ها ... این سنگ پاشان گستاخ ... به کوه فکر می کنم بچه ها ... صخره ها ... به خانه مان که چه تنها و غریب ... به غربت فکر می کنم ... به سنگ ها ... به سنگرها ... به پاکت های سیمان ... سیلوها ... به سیلوهاشان ... به شماها فکر می کنم بچه ها ... شماها ... می فهمید؟ با احترام فدرس ساروی .
نکته ی روز : من هر پایینی را به سوی خود بالا می کشم ... نیچه
به گاردلیا : خنگ زمین را چنگ می کشم ... سرزمین های پدری ... به جای آبا و اجداد ... روی همه ی سرسره های سیدنی ... فرانکفورت ... واشنگتن ... پکن ... توکیو ... پاریس ... روی همه ی الاهای دنیا کلنگ می اندازم ... روی الاکلنگ های زوریخ ... بمبئی ... دوشنبه ... مسکو ... بغداد ... لندن ... روی همه ی/توی همه ی دستگاهای اتوماتیک سرو قهوه سکه می اندازم گاردلیا ... توی دستگاه های خود قهوه پرداز بلگراد ... اوتاوا ... دوحه ... آنکارا ... استانبول ... توی دلم ... دوتا/ من و تو ... توی دل هامون ... چی بندازیم گاردلیا؟؟؟ چی نندازیم ؟؟؟ دوتا سوت سوتک ... سه تا فرفره ... یکتا بستنی قیفی ... هزارتا تیله ... یک بسته جعبه ی مدادهای رنگی ... یک بسته ی گنده ی خمیر بازی از اوناش که اصلنش هم به هیچ جای دست و پامون نمی چسبه ... آره گاردلیا ... آره ... توی دلمون ... به دلمون ... تاب تاب عباسی ... خدا منو نندازی ... تاب تاب عباسی ... خدا منو ... خواب می بینم گاردلیا ... خواب می بینم ...