۱۳۸۷ مهر ۳۰, سه‌شنبه

هوای اینجا ...

 با خلوصی کمتر از هر مولاری که بتوانید احساسش/بیانش کنید پشت باد کمر گردنه را شکسته ام ...  به همین صندلی که توی این اتاق گذاشته اند به همین تخت به همین گلدان به همین منظره به همین ورق  کاغذ و این قلم تراشیده ترشیده دلخوشم ... به همین گوشه ی عنکبوت بسته/تارتانک بسته دلخوشم ... من ...

نکته ی روز : بلندی ها که نه پرتگاهان هراسناکند ... نیچه

به گاردلیا :شب کمی سرد است ... می شود تحملش کرد اما نه بعلاوه ی سرمای تفکرات لغزنده و ... هوای اینجا خوب است ... گاهی آفتابی می زند سر سایه را دم غروب/ طلوع  پشت تپه ی توی چشم انداز محو/پنهان کند ... یک بشقاب سوپ لاکپشت شدم ... از پشت مونیتور کامپیوتر حتی می شود دانلود کرد ... هوای اینجا مسموم است ... با غلظت حالا چند مولار بالاتر یا پایین بالاتر ... هوای اینجا هم ...

۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

چرا گاهی سیر ... ؟ ... ؟ ... ؟

به جای باریکی کشید ... به دیوار ... به در ... به پنجره ... به بوته ی گل و خاشاک ... به سر بریدن دوران تیمور از مادر لنگ ... به جای باریکی کشید ... به در به دیوار ... به ورق ... کاغذ ... به دستمال توالت ... به ... به جای باریکی کشید ... دستم را فرو بردم توی سطل خاک و اره را به مایع ریکا آغشتم ... چمباتمه زدم کنار شیر آب کنار مغازه ی تعمیرگاهی محسن/مکانیک پیتک ... چمباتمه زدم و ... می سابیدم ... می ساییدم ... به عبث ... دری بگشایم ... که دری بگشایم ... دری بگشایم ... حالا از آن روز خیلی گذشته ...  زدم بیرون و بی پناه/هوا شدم همین قزمیتی که می بینید ... می دانید بچه ها؟ دکترها گفتند جلوی همه چیز را می شود گرفت الا دکترها ... دکترها گفتند در را ببندم ... از شدت باد و از شدت کوچه ...  از کوچ  از سرزمین کولی ها ... از کیسه ی چیپس جیپسی ها ... کوچه از دکتر خالی شد ... کوچه از کوچ دکتر گفت و شد پر از دیوار نوشت شعار ... دارم میام توی راهم ... بی کم و کاست بی/بدون هرگونه تحریف کلامی ... مخلصیم بچه ها .. ملخص ... به مولی الورا ...

نکته ی روز : زندگی هرگز جز با رنج ها بر دانایی نمی افزاید ... نیچه

به گاردلیا : نوشته ها را به سرعت تنظیم کردم ... سه یا چهار برگ ... ردیفشان کردم ... توی کوه دره ی مخوف رودخونه ی وحشی پخش شد کفش ... نوشته هایم را به سرعت تنظیم کردم حول بودم ... حول چی نمی دونم گاردلیا ... شرط  بابا بود ... نوشتم گاردلیا ... تند تند چیدمشان لا به لای بوته /مچاله کردم چپاندم لا به لای بوته گاردلیا ... بابا بخواند پرت کند توی آب ... خوب می دانم ... خیس عرق پریدم ... پریدم ... نمی دونم گاردلیا ... 

از ابتدا تا به انتها تا ابدیت تا ابد

به گاردلیا : نشسته ام اینجا و اینجا و آنجای این ماجرا را راه راه و را به را دارم دوباره نگاه می کنم گاردلیا ... دارم دوباره این/همین ماجرا ر...