با خلوصی کمتر از هر مولاری که بتوانید احساسش/بیانش کنید پشت باد کمر گردنه را شکسته ام ... به همین صندلی که توی این اتاق گذاشته اند به همین تخت به همین گلدان به همین منظره به همین ورق کاغذ و این قلم تراشیده ترشیده دلخوشم ... به همین گوشه ی عنکبوت بسته/تارتانک بسته دلخوشم ... من ...
نکته ی روز : بلندی ها که نه پرتگاهان هراسناکند ... نیچه
به گاردلیا :شب کمی سرد است ... می شود تحملش کرد اما نه بعلاوه ی سرمای تفکرات لغزنده و ... هوای اینجا خوب است ... گاهی آفتابی می زند سر سایه را دم غروب/ طلوع پشت تپه ی توی چشم انداز محو/پنهان کند ... یک بشقاب سوپ لاکپشت شدم ... از پشت مونیتور کامپیوتر حتی می شود دانلود کرد ... هوای اینجا مسموم است ... با غلظت حالا چند مولار بالاتر یا پایین بالاتر ... هوای اینجا هم ...