به یک نفر که پاشنه کش آدم را پیدا کند عجالتن نیازمندیم ... یک نفر توی جوب خوب بگردد توی زباله ها بچرخد ترفند شعبده و بازی خوب بداند آدم باشد فهم داشته باشد درک کند سوت نزند سوت نکشد شعور داشته باشد سین را شین تلفظ نکند ربط را از مربوط تشخیص بدهد پشت خاله خرسه ی هر قصه ای قشو نکند کارد به استخوانش بزند کارد به استخوان نزند رفیق باشد شفیق باشد کش در حوالی و اطراف و اکناف تنبانش داشته باشد شرف به نرخ بی شرافتی نخرد نفروشد ... بچه ها ... بچه ها ... نیازمندیم ... نیازمندیم ... باور کنید ... این حرف را از سر اینکه حالا یک عده پیدا نشدند ... نمی زنم ... فرض می کنم خودم را می نشانم مقابلم سر حرف را از ته باز می کنم ... خودکار روان نویس خود نویس می کنم ... این مطلب را می نویسم ... قول می دهم بچه ها ... قول می دهم این را بنویسم ... قول می دهم بچه ها ... قول می دهم ... به طرفه السوتی ... به یک نفر که پاشنه کش آدم را پیدا کند عجالتن نیازمندیم ...
نکته ی روز :دیگر از سرنوشت چیزی را انتظار ندارم که پیش از این در من نبوده است ... نیچه
به گاردلیا : کار من را ببین گاردلیا ... این روزها گاردلیا جانم ... می بینی ... همه کارم شده بشوم دونکیشوت آسیاب بادبانی شهر دیوها ... شهر سایه سیاهی ... می بینی گاردلیا ... همه ی من ... همه ی کارم از سر تا به پا مفرغ پوشیده نیزه آب داده سوار اسب تیز پا این روزها شده همین ... همین که لشکر مجازی بردارم بروم جنگ مجازی خون های واقعی بریزم دست واقعی قلم کنم به هوای روان نویس ... خود نویس خودکار بیک استدلر که از بیک بیشتر دوست داشتم ... گارلیا ... ببین ... همه کارم ... شدم همین گاردلیا جانم ... همه ی اینها شد همه ی کارم این روزها گاردلیایم ... عصب کشیده ای دارم گاردلیا ... به کشیده گی یال کشیده ی راه شیری ... منظومه ی شمسی ... منظومه های شمسی ... آخ شمسی ... شمسی ... کجایی شمسی ... کجایی گاردلیا ... کجایی ...