به نام خداوند جهان آفرین حکیم سخن در وسط و راسته ی زبان آفرین ... به نام خداوند سورمه ای توی بقچه ی مادربزرگ ... به نام سیم های برق به نام همه ی کانکشن های متواری توی ته و توی هستی و حیات: این یک کتاب است که دارد می نویسد و من هم مثلن صابونم افتاده است درست وسط این بهتان های کج و معجوج ... فنزل علی قلوبنا ... فنزل ... فنزل ... فنزل ... سیاهی ها را ندیده بودم باور کنید به جمال مبارکتان قسم که ندیده بودم ... خودم یعنی خود به خودم نشسته بود زیر همین درخت های بی قناری و داشت دانه پاش این دستگاه را روی حداکثر توانایی ممکن پتانسیل می کرد ... صورتم درد می کند ... از روی توی خاک ورش داشتم و گذاشتمش روی صورتک دختر همسایه مان ... چه عجیب هم جفت و چفتش درست و جور از آب دراومد ... منکر چیزی هم نیستم حالا ... صورتم می سوزد ... کلهم اجمعین ... تا یک متر توی صندوق بادام فرو رفته بود ... بخوابیم ...
نکته ی روز : نه اصلاح می شوند و نه از این بیشتر تباه می شوند ... نیچه
به گاردلیا : شب به خیر .