شهر پر شده از اتفاقات تازه ای که هنوز روی هم نرفته به هیچکدامشان عادت نکرده ام ... این جمله را توی یک کتاب قطوری به اسم مستعار "من" چاپ کرده اند: دورم را خط بکش ... دور تا دورم را ... و بده این را ادامه بدهند تا روی پیشانی ام ... سیم خاردار ماجرا ... دور تا دورش ... دور تا دورم ... کش تا کش و قوس تا قوسم ... به سیمی خاردار توصیف کنید بچه ها ... یک اسارت دو بعدی توی/لا به لای شن ریزه های این پادگان بچه ها ... جسم علیلم را ذلیل این بچه بازی ها نمی کنم/نخواهم کرد بچه ها ... من ... سوتی که درست همیشه همین جای ماجرا ... دیگه بازی نمی کنم ... موچم ... مورچه ام ... بی خیال بشین بچه ها ... بی خیال ...
نکته ی روز : شجاعت بزرگترین قاتل است ... نیچه
به گاردلیا : خم شدم ... توی چاه ... توی همه ی سوراخ های عمودی درست/ درسته رفته توی عمق زمین گاردلیا ... سرم را کرده ام توی چاه/چاهک گاردلیا ... هی داد نمی زنم ... داد نمی زنم ... پیچیده ام توی خودم ... خم شده ام تا کمر/کمرکش و هی به خودم/توی خودم ... داد نمی زنم ... چیزی/چیزکی گیر کرده/گیر شده توی استخوان توی زخمم و هی ... داد نمی زنم گاردلیا ... داد نمی زنم ... باور کن ... قسم نمی خواهد ... درست مثل لیست بلند و بالای همه ی قسم هایی که این روزها پشت سر هم برایت می خورم ... درست مثل همه ی آن ها گاردلیا ... چیزی زیادی شده است ... چیزی زیاد آمده است گاردلیا ... شکر ریختم توی چای ... چند حبه قند ... این دست ... اون دست می کنی و من ... چیزی زیاد آمده است گاردلیا ... چیزی زیادی آمده است ... نزدیک آمده است گاردلیا ... نزدیک آمده است ... درست مثل همین الان ... نفس هایت ... مثل گرمای توی عمق ریه هایت ... وایت گاردلیا ... وایت ... درست مثل گرمای نفس هایت زیر لاله ها و نسترن های گوش ... درست مثل ریه هایت گاردلیا ... درست مثل ریه ها ... وایت گاردلیا ... وایت ...