به جای باریکی کشید ... به دیوار ... به در ... به پنجره ... به بوته ی گل و خاشاک ... به سر بریدن دوران تیمور از مادر لنگ ... به جای باریکی کشید ... به در به دیوار ... به ورق ... کاغذ ... به دستمال توالت ... به ... به جای باریکی کشید ... دستم را فرو بردم توی سطل خاک و اره را به مایع ریکا آغشتم ... چمباتمه زدم کنار شیر آب کنار مغازه ی تعمیرگاهی محسن/مکانیک پیتک ... چمباتمه زدم و ... می سابیدم ... می ساییدم ... به عبث ... دری بگشایم ... که دری بگشایم ... دری بگشایم ... حالا از آن روز خیلی گذشته ... زدم بیرون و بی پناه/هوا شدم همین قزمیتی که می بینید ... می دانید بچه ها؟ دکترها گفتند جلوی همه چیز را می شود گرفت الا دکترها ... دکترها گفتند در را ببندم ... از شدت باد و از شدت کوچه ... از کوچ از سرزمین کولی ها ... از کیسه ی چیپس جیپسی ها ... کوچه از دکتر خالی شد ... کوچه از کوچ دکتر گفت و شد پر از دیوار نوشت شعار ... دارم میام توی راهم ... بی کم و کاست بی/بدون هرگونه تحریف کلامی ... مخلصیم بچه ها .. ملخص ... به مولی الورا ...
نکته ی روز : زندگی هرگز جز با رنج ها بر دانایی نمی افزاید ... نیچه
به گاردلیا : نوشته ها را به سرعت تنظیم کردم ... سه یا چهار برگ ... ردیفشان کردم ... توی کوه دره ی مخوف رودخونه ی وحشی پخش شد کفش ... نوشته هایم را به سرعت تنظیم کردم حول بودم ... حول چی نمی دونم گاردلیا ... شرط بابا بود ... نوشتم گاردلیا ... تند تند چیدمشان لا به لای بوته /مچاله کردم چپاندم لا به لای بوته گاردلیا ... بابا بخواند پرت کند توی آب ... خوب می دانم ... خیس عرق پریدم ... پریدم ... نمی دونم گاردلیا ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر