خشت بی بی بی دل بی خاج بی حتی یک پیک از آن آب آتشگون که من ... بگذریم ... باران قشنگی می آید و من دو لپی پریده ام وسط این کوچه ها پس کوچه ها کجا هستند بچه ها؟ کوچه ها کجا هستند بچه ها؟؟ کوچ/ه ... کوی چه ... کوه چه ... کو/چه؟ این ها کجا هستند کوچه ها؟ بچه ها کجا هستند کوچه ها؟؟؟ بچه ها کوچه هستند بچه ها ... کوچه؟
نکته ی روز : دوست برای یک انسان تنها، همواره سومین نفر است ... نیچه
به گاردلیا : می نشینم به ذکر ... به تکرار اوراد باستانی ... هو! ... به دست هایم/به رگ هایشان نگاه می کنم ... هو! ... به هوا/آسمان نگاه می کنم به عمق فاجعه ی حضور ... هو! ... قاشقم را می کنم لای گردی بستنی میوه ای و یک برش به سمت دندان هایم می برم ... هو! ... کمرم را دو بار به نیت قولنج ... هو! ... امشی می پاشم روی صورت شفاف همه ی سوسک این پشت/پشت در را می گویم گاردلیا ... هو! ... مخاطبم را تو فرض می کنم/که می فهمی ... هو! ... ساکت می شوم سلاخ پشت در خانه ام با آب تاب وارد می شود ... هو! ... دراز کشیده آخرین نخ پنجاه و هفت را دود می کنم ... هو! ... گردنم از مو باریکتر است ... مو به مو ... هو! ... هو گاردلیا ... هو!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر