دونه های درشت عرق روی پیشانی ام و درد دارد تفسیر المتسفرفینش را روی اظلاع جنوبی اندامم به رشته ی تحریر درمی آورد ... درد دارد می پیچید توی پیچ های هراز ... فیروزکوه ... چالوس ... دارد توی همه کناره های جاده ی کیاسر زیر انداز پهن می کند ... دارد همبستری می کند با من ... با ستاره ها ... با پیتک ... با همه ی اوتوموبیل های چهار دیفرانسیل جهان ... از معدود کسانی هستم که سوزش جهانی منشورش را امضا کرده ام ... خودمانیم این سیاره های مصنوعی که قمر شده اند دور تا دور مشتری های تابستانی هیچ کدامشان هیچ ماهواره ای نیستن ... هیچ کدامشان هیچ ماه پاره ای نیستند ... هیچ کدامشان هیچ پاره ای از هیچ پاره ای نیستن ... هیچ کدامشان پاره پاره نیستند ... من نیستم ... خونه نیستم بچه ها ... نیستم بابا جان!!! خونه نیستم ... این زنگ را به رنگ در خونه ی دیگه ای بزنید ... این رنگ را بر علیه/ضد همه زنگ های دنیا بزنید ... د/دویژن/بل .... د/بزنید/دیگه ...د/یالا/دیگه ... د/سگ مصب/د بجنب دیگه ... د/ د / د / دفتر مدرسه کجاس ؟ د/می بخشید می خوام ثبت نام کنم؟ د؟
نکته ی روز : شاعر همواره مخاطبی را می جوید حتا اگر گاو میشی باشد ... نیچه
به گاردلیا : استثنا ندارد ... اینی که/هم اینی که می گویم ... استثنا ندارد ... اینکه/همینکه می گویم ... سخت شده ام گاردلیا ... سخت شده ام ... مسخ شده ام ... ساعت ها به ساعت ها خیره می نشینم ... به همین شیشه ی مانیتور/مونیتور می کنم پیکسل به پیکسل ریز به ریز جز به جز همینطوری مونیتور/مانیتور می کنم خفت این لحظه ها رو/را ... دلم را رندر می کنم رندم این ثانیه ها ... به سقف این کلیساهای مخروبه/متروکه ... دلم را نصب/اینستال می کنم توی همه ی پنجره های به قول فرنگی ها ویندوز شده ... دلم را پرت می کنم گاردلیا ... پرت می کنم ... پرتاب می کنم ... اون دور دورها ... اون ته مه ها ... اون مثلن یه جاهای دوری ... می دونی گاردلیا؟ می دونی؟؟ متن داره سنگین پیش می ره ... گیر همه ی نداشته ها ... ریخته و پاشیده به سطح محاسبه نشده ی این مثلن لیست همه ی داشته ها ... می بینی گاردلیا؟ می بینی؟ داره سنگین پیش می ره این متن ... به سنگینی سنگین ترین واژه ها ... وارژه ها ... وا...ر...ژه...ها ... درست مثل تک تک این واژه ها ... متن عقیمی است گاردلیا ... متن عقیمی است ... نمی دونم این زبون لامصب رو لای کدوم در و یا حتی احتمالن پنج دری جا گذاشته ام ... حالا گیرم شده فقط برای یک صدم ثانیه ... رندم کسری از ثانیه ... نمی دونم این در رو این پنجره رو کجا جا گذاشتم گاردلیا ... کجا جا گذاشتم توی هر دیواری رو که دست می کشم ... اینجا گاردلیا ... اینجام ... با مغز پخش کف و سقف این/همین اتاق ... در یا پنجره ... یکی رو باز کن ... بزنیم بیرون به هوای هوای تازه بزنیم بیرون ... تو چنگ می زنی و من سازها رو دهنی می کنم ... ببین : اینجوری ... اینو از بذرافشان یاد گرفتم ... درست مثل همه ی چیزهایی که احتمالن بلتم ... دیدی ؟ حالا بخند ... :) چلیک ... [توی این کادر ثبت/تا ابد] ... دیدی ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر