کارها گاهی گره به گره می شوند ... گاه گاهی گرم گذر از هر گذرگاهی باشی کارها گره در گره می شوند ... گرفته تر گرفته ... گر گرفته تر ... گرم کارها ... گرفتار فرایند گرمایش زمین ... بی گاری ... بی گاری ... بی گاری ... بی اسب ... بی دست ... بی پا ... بپا ... دست روی هر جای این زندگی بگذاری گرفتار گذرگاهی گاه گاهی گرفتار می شوی ... گاه گاهی گرفتار می شوی ... این قافله ی غافل عمر عجب می گذرد ...
نکته ی روز : ای آسمان باید که تخته نردی باشی که نردبازان خدا گونه بر آن نرد خویش اندازند ... نیچه
به گاردلیا : صبح کاشکی هرگز نشود ... صبح نشود کاشکی گاردلیا ... صبح نشود و من از آن همه شب ... از آن همه کش آن همه قوس ... کاشکی صبح نشود گاردلیا ... کاشکی صبح نشود و من از آن همه شب که از آن همه تب کنده نشوم گاردلیا ... کنده نشوم گاردلیا ... دعا کن که کنده نشوم یعنی گاردلیا ... دعا کن ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر