هفت سین شده ام ... سین به سین ... سبزه و سمنو ... سیب شده ام ... سنگ ... شنی ترین ساعت دنیا ... سنجد ... سماور ... سینی ... سکه ... سهل موصل ... سوتی ... فوتی ... شوتی ... ماهی تنگ بلوری ... سنگ صبوری ... شده ام چین چین جفت همه ی سفره های سین سین دنیا ... شده ام ماهی لای سبزی پلو ... عطر عود صندل همه ی معبدهای دنیا ... شده ام درست مثل لحظه ی موعود صفحه ی اول همه ی تقویم ها ... تحویل شده ام بچه ها ... تحویل ... متحول شده ام ... محول ... محول شده ام به همه ی تقدیرهای معلق دنیا ... تیک تیک تیک ... این تیک تیک لعنتی ... این ... آخ این صدای دعای بابا ... دعای بابا ... چیزی از من توی پیش از همه ی سال تحویل های دنیا جا موند ... چیزی از اسم گلاب روی دست مادربزرگ ... چیزی از اسم صدای مامان ... از خمیازه های بی وقفه ی حسام در همه ی طول کش آمده ی پیش از کشیدن اسکناس عیدی از لای کتاب جا موند ... چیزی از من از این تن شرحه شرحه در همه ی مسیل سیر مسیر سیل این رودخانه ی زنده ی زندگی جا موند ... چیزی از ته مونده ی این تقدیر و این سرنوشت از خلاصه ی هر چیزی که ... آخ بچه ها ... بچه ها ... عیدتون مبارک ... هرچند که ... جا موند ...
نکته ی روز : تو از سال "بزرگ" شدن سخن می گویی از ساعتی شنی که برای فرو ریختن ناچار از واژگون شدن است ... نیچه
به گاردلیا : زمین که می گردد/دور خودش را می گویم / تو هم می گردی گاردلیا ... من هم ... حول و حوش سیصد و شصت درجه ای از محور بالایی و پایینی قطب های عالم و آدم ... زمین که می گردد تو هم می گردی گاردلیا ... بی وقفه تر از همیشه .... می گردی گاردلیا ... دور تا دورم ... حول و حوش حوالی همه ی باغات و مرکبات دلم/قلبم گاردلیا ... قلبم گاردلیا ... می گردی گاردلیا ... گرد همه ی گردوهای دلم/درخت ... می گردی گاردلیا ... دور سرم ... دور تا دور قلبم ... دستم به جایی از مچ دستت بند می شود ... دست/بند می شود ... دستبند ... می شوم محور مرکزی قطب فرضی زمین/سیاره ی خودمان ... می شوم محور مرکزی گردش تو دور تا دور خودم گرد تا گرد خودم ... می چرخم ... دست در دستت ... می چرخی گاردلیا ... می گردی گاردلیا ... یعنی: می گردانمت ... دور تا دور خودم ... دست در دست ... روی هوا ... پاهایت گاردلیا ... پاهایت ... می خندی ... جیغ می زنی ... موهایت یکوری پخش هوا می شود ... عطرش می پیچد توی/روی همه ی زمین ... صدایت ... عطرت ... وزنت ... روی زمین ... روی زمین ... روی زمین ... سال تحویل می شود گاردلیا ... سال تحویل می شود ... من و تو روی زمین ... حوا آدم می شود آدم حوا ... دیدی بهشت چقدر جای بدی بود گاردلیا؟؟ دیدی؟؟
گاردلیا به فدرس : كسي پشت در تتق تق مي زند ... آهاي نديديد چه كسي "تو اي پري كجايي" مي خواند ...؟ دست هايم حوالي فال عجيبي از حافظ مي رود ... سوخته را يا به باد مي دهند يا به آب ... قشنگ است كه تو باغبان شدي و مشت مشت بذر مي پاشي ... قشنگ است كه عظمت چشم هايش روي اين خطوط دور مي زند ... قشنگ است وقتي غرغر مي كني ته ني ني چشم هايت برق برق مي زند ... نشستم و هزار و يك شبت را خواندم روي كف همين سادگي دلت دست هاي مردي را ديدم كه پرنده ناز مي كرد ... بوي جنگل مي داد .... زميني شدي نازنين ...زميني ... لاي ترك هاي اين كوير سله بسته ام ... رهايم نمي كند كه ... كنج هر زاويه ارجاع قشنگي ست تو به آسمان من به تو ... من به حوض جلد قرمز پدربزرگ تو به عمق من ... ستاره مي چينم/ خرمن گندم سبز ميكنم/ ماه و خورشيد برچسب مي زنم/ رشته پلو مي پزم/ پوتين واكس ميزنم/ مدل عكس هايت مي شوم/ به خدا چشمك مي زنم ... آخ ...ريسه مي رود ... آبي مي شود ... پوپكت آهوكت فريب ني گرگ مي خورد طعمه مي شود خورده مي شود شنگول منگول مي شود … سين را از اسمت مي دزدم و هفت بار سر سفره مي چينمت ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر