یک دستم یک رنگ ... یک دستم رنگ دیگر ... یک چشم را یک رنگ ... یک چشم را یک رنگ دیگر ... یک پایم را یک رنگ ... یک پایم را یک رنگ دیگر ... سپرده ام به یک باد با یک رنگ یک باد دیگر به یک رنگ دیگر ... کریم ... کوریم ... لال ... قطع الرجال عربی گرفته ایم ... خون خونمان را می خورد ... توی رگ هایمان عفونت به یک رنگ توی مغزمان یک رنگ دیگر ... این ساعت دیگر قصد توقف ندارد ... این ساعت دیگر ... زمان را از دست دادیم بچه ها ... زمان را از دست دادیم ... با یک دست به یک رنگ و یک دست به رنگ دیگر ...
نکته ی روز : نفرت بال می آفریند و شوق جستن چشمه ساران ناب ... نیچه
به گاردلیا : کز کردم گاردلیا ... کز کردم توی گوشه ها و سه گوش های زندگی ام ... تب دارم ... تب دارم و یک دل ضعفه ی عجیبی امانم را بریده ... عطر دست پخت تو توی مشامم پر شده ... خاطره هایی که با مداد عجیب پدربزرگ نوشتم انگار .... ببند این در لعنتی را گاردلیا ... فدرس عبایش را کشید روی سرش بخوابد کمی ... فقط کمی ... فدرس خوابش می آید گاردلیا ... فدرس ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر