نکته ی روز : نفرت بال می آفریند و شوق جستن چشمه ساران ناب ... نیچه

به گاردلیا : کز کردم گاردلیا ... کز کردم توی گوشه ها و سه گوش های زندگی ام ...  تب دارم  ...  تب دارم و یک دل ضعفه ی عجیبی امانم را بریده  ... عطر دست پخت تو توی مشامم پر شده ... خاطره هایی که با مداد عجیب پدربزرگ نوشتم انگار .... ببند این در لعنتی را گاردلیا ... فدرس عبایش را کشید روی سرش بخوابد کمی ... فقط کمی ... فدرس خوابش می آید  گاردلیا ... فدرس ...