۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

قورتت می دهم گاردلیا

 به گاردلیا :  قورتت می دهم با قوری با سه جفت استکان کمر باریک شاه عباسی با نعلبکی هایشان ... قورتت می دهم به توی آشپزخانه ی خانه ام ... به توی قابلمه ها ... به توی یک دست چینی گل قرمز گل درشت ... قورتت می دهم با یک بسته ی بزرگ از قرقورت های خانه ساز پدرت با پدرت ... قورتت می دهم درست به هم قد چلوار قد و بالای بلند چادرت ... قورتت می دهم گاردلیا ... قورتت می دهم درست مثل یک اژدها با یک اتاق خواب یک آشپزخانه یک حیاط یک انباری یک نشیمن در شکمش ... قورتت می دهم با یک قوری با سه استکان کمر باریک شاه عباسی یکی برای خودم یکی برای تو و یکی برای پسرم ... قورتت می دهم گاردلیا ... قورتت می دهم و ... گشنمه گاردلیا ... بکش این بدمصب پلوی چرب انگشت های چیلی ات را ... ته دیگ گاردلیا ته دیگ  .... بکش گاردلیا بکش ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

از ابتدا تا به انتها تا ابدیت تا ابد

به گاردلیا : نشسته ام اینجا و اینجا و آنجای این ماجرا را راه راه و را به را دارم دوباره نگاه می کنم گاردلیا ... دارم دوباره این/همین ماجرا ر...