نکته ی روز : ترحم صفتی ویژه ی صاحبان قدرت است و به معنای فراتر از عدالت ، پایان عدالت ... نیچه

به گاردلیا : حباب های دور سرت گاردلیا .. حباب های دور سرت ... رگه های اشک هایت که از لبه های پلک هایت ... یک مرد همیشه زخمی زنی از جنس بلور آجین شده به دست هایش ... پف کرد این ماجرا ... می دانی گاردلیا ... چند روزی است باز آماس مغزم لبه برداشته ... با لبه های خاش خاشی ... دونه های خوش رنگ خاش ... خاشی و بوی تافتون های لعنتی که تو را اولین بار لای یکی از همان ها به دندان کشیدم  لای یکی از همان ها بود که ... حباب دور سرت را برداشتند یک نشانه یک اشاره به یکی از همان حباب ها به انگشت اشاره و ... تق ... توق ... می ترکند گاردلیا ... می ترکند این حباب ها ... حباب ترک خورده ... چیزی مثل یک تابلو از تو محو ... برای افاقه ی حادثه در یک نجات احتمالی ... برای اینکه بپری  چنگ بزنی بگیری و بری بالا ... بالا ... بالاتر ... بروی تا صابون ... تا قالب صابون ... تا ... خراش خراش خراشیدن و خراش به خراش خراش انداخن روی سطح صابون از دستت دیگر سر نخورد لیز نخورد لیز نشود  صابون گاردلیا ... باور کن این بهترین راه است بهترین درمان است ... گاردلیا ...