خودم را تقدیم می کنم به یک دستگاه الهه که تا قوزک پایش را کرد توی شکمم به نشانه ی دستی که هرگز داده نشد ... کدام قله کدام اوج؟ این را که گفتم فروغ پرید از ارتفاعی که توهم یک پرنده ترسیم می کرد و من هم که توی اهدافم غوطه ورم ... کارهای تازه ای در راه است ... خداوند بی مانند نیست دیگر ... یک شبیه سازی پر قدرت یک مطابق اصل غیر فلسفی یک درخت چنار که سبز می کنند دستی دستی روی مزارت ... تهدید نکن انجام بده ... معنی زندگی وقتی لخت به دنیا آمد ...
نکته ی روز :
به گاردلیا : یک پایت را بریده اند به قامت رعنایم ... یک دستت را گذاشته اند لای جرزم و یک چشمت که مانده است به ... کج کج راه می روی و چند بار می زایی ... مفاهیم کهنه ... باورها ... تصدقت بروم ها ... الهی به زمین گرم بخوری را ... بی خیال گاردلیا ... بی خیال ... نجنگ ... این/همین زندگی است این که داری می کنی ... ساده باش چه در باجه ی بانک چه بالای سر قبرم ... ساده باش و زندگی/همین زندگی ات را بکن ... نجنگ گاردلیا نجنگ ... کج کج راه می روی دیگر ادامه ی وزن اندامت می رود روی خطوط عابر پیاده ... پیاده شو و دستت را در جایی نرم/گرم/امن از کناره ی تجن بشور یک تک نگاهی به کناره های نیده بیانداز و ... برو گاردلیا ... برو ... این ... همین زندگی است ... داری بزرگ می شوی و وقت ... وقت بزرگ شدنت است گاردلیا ... به کنار اقیانوس رفتم ... به کناره های وسیع آب و سپردمت به دست عمیق ابها که گرم و پیر چروک هایش را موج موج کند روی امنیت واژه ها از ندا یک اپیزود اقتباس می کنم ... سوت عجیبی نخ می کشد به هم هردو گوشم را و یک صدای شلپ شلپ آشنا غریبه غریب می پیچد توی هر دو گوشم ... من رو به ماه طلعت ابهی می ایستم جام را سر می کشم ... دو گیلاس بزرگ و دو صدا که دو بار به هم می خورد سردم است سردم است بعد تنها می ماند تنها صدا می ماند صدا تنها می ماند ... تنها صداست که تنها می ماند ... صدا ... ارتباط عقیم ... ارتباط غیر ممکن ... صدای پشت پنجره ... چراغ های رابطه ی پشت پنجره تاریکند ... چراغ های رابطه ی جلوی پنجره هم تاریکند ... شعمدانی ها ... شعمدانی ها .... بی خیال گاردلیا ... بس است به ابهای اقیانوس ها که کافی است کج کج را نرو ... قد رعنایت را از لای جرزم بیانداز بیرون و چشم بچرخان ... زندگی همین است گاردلیا همین ... یافتن سکه ی یک پادشاهی توی یکی از یکی از جوب های قلمروهایش ... توی جیب سهراب ... حالا بخند رو به این سمت ... به پهنای صورتت ... در مقابل آشکار ترین دوربین نامخفی کهکشان ایستاده ای ... بخند ... دیدی ... هیچیش اصلن شوخی نبود ... کسی مرا به آفتاب معرفی کرد و بعد ... بعد دست آفتاب را گرفت و ... رفتند گاردلیا ... دوتایی با هم ... رفتند گاردلیا ... باور می کنی ... تنها صداست که تنها می ماند گاردلیا ... تنها صدا ... نه فدرس ... نه گاردلیا نه ... تنها صداست که تنها می ماند گاردلیا نه گاردلیا و فدرس گاردلیا ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر