این جا/این قسمت شهر زخمی است بچه ها ... خون به معنای/شکل فاضلاب دارد از لای این نرده ی خوابیده از لابه لای آسفالت و تف آفتاب زده می زند بیرون توی همه ی سطح شهر را جراحت برداشت بچه ها ... شهر زخمی است ... این/همه ی این قسمت شهر را باند برداشت ... پنس ... گاز ... نفت ... نفت زد بیرون ... از این جا ... این قسمت ... عنبیه ی چشمم ... عمق پشت پرده ی گوش ... از چرک لا چرک های لا به لای خطوط کف دست از منفذ پوست و دریچه ی قلبم نفت زد بیرون بچه ها ... پنس ... گاز ... استریل استریل استریل ... باند باند باند ... دکتر تف کرد توی زخم بیمارم با این استدلال که حاوی مواد ضد عفونت چرک کثافت و لجن است این بیمار ... دکتر تف کرد توی ظرف چرک تاب بیست لیتری پلاستیکی که یادم می آید همه ی زمستان منتظر هجده یا نوزده لیتر نفت بدمصبی بود مادرم مجبور نشود با آب صفر درجه ژاکت و پلیورم را بشورد ... دکتر تف کرد توی سرزمین مادری آباد شد ناچار ناچار ناچار آباد شد ... این را گفتم نفت شد ریخت روی کاغذ روی لپ تاپ روی قسمت تاپ نمودار صعود سقوط بازار بورس اوراق بهادار ... این طنز حاوی مطالب چرکلیدی است به وسیله ی آن می توانید درب بسیاری از درهای فاضلاب کف خیابان ها را بردارید ببینید آن زیر میرها چه خبر است لا به لای زخم ... متن گندیده ای است ... طوطی شکرخواه را ... طوطی شکرخواه را ... مادرم را نفت برداشت دارم بی هوا کبریت ها را یکی به یکی بی خطر می کنم ... دارم خطر می کنم ... یکی به یکی ... کبریت ها را ... کبریت ها را ... کبریت ها را ... یک نفر که از اوراق سهامدار بهادار چیز می فهمد حالا یک برس بکشد سر این ماجرا ... شیپیش ها را که کرایه می دهند یکی روزی صدتومان با شرایط اقساطی به شکلی لیزینگ ... شیپیشتیم دکتر جون ... تف کون ... تف کون ... تف کون ...
نکته ی روز : از "بدترین چیز" برای رسیدن به "بهترین چیز" گریزی نیست ... نیچه
به گاردلیا : فدرس راز کلمات را می داند ... فدرس کلمات را می داند/می شناسد گاردلیا ... توی این خمره توی این جعبه باکس کفش ورنی آهنگ وبلاگم گاردلیا ... فدرس پیچ شد توی چند تکه استخوان ... خونم دم کرده ی چای لاهیجان است و غده ی لنفاوی فوق کلیوی سالهای سال است عقد اوهام سرخ چند شقایق وحشی است برای تو گاردلیا ... برای تو ... سینه ام را صاف می کنم حوا را از تویش می کنم بیرون ... فوت می کنم ... جشن به این همه بادکنک احتیاج نداشت گاردلیا ... این بادکنک به این همه جشن نیاز نداشت ... بعد سوم از چشم حشره به بیرون از شیشه نگاه کرد و دنیایی از برگ توت که باید بخوریم ... گاردلیا از این جای متن به بعد روی میز ضرب گرفته گوش نمی کند ... پیچ ها را باز می کنم ... قطعات لاستیکی را توی جعبه باکس خمره می چینم درب درش را می بندم ... فدرس فقط یک کلمه است گاردلیا ... یک کلمه ... تو بگو ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر