نکته ی روز : آنکه دعا کردن آموزاند نفرین گفتن را هم بیاموزاند ... نیچه

به گاردلیا : دو برگ سفید یک ورق کاربن آبی ... می دانی گاردلیا ... آن چیز کریه دارد توی ذاتم زار می زند ... یک بسته کبریت بی خطر یک بسته مداد شمعی یک در میان عکس سونوگرافی از چرک و عفونت چند خراش کوچک از جراحت امروز ... خوشم باشه گاردلیا ... خوشم باشه ... خریت خر را تا خرخره جویدم ... خرچ و خروچ ... بسته ی نعنا خشک شد لای دندانم جریان خنک مجاری تنفسی  ... چوب سیب را توی باغ تف می کنم و بعد ...  بعد دستم را می گذارم روی همین نوشته ... روی همین سطر ... روی همین مثلن به گاردلیا ... روی دو ورق کاغذ سفید یک برگه ی آبی کاربن  ... انگشت های ب ... ا ... ز ...  روی امتداد لبه ی دستم مداد را ادامه می دهم روی سطح اصطکاک طرح دستم را می اندازم روی کاغذ ...  این نوشته ... دست می اندازم روی این کاغذ روی این نوشته ... به همین سادگی گاردلیا ... به همین سادگی ... حالا تو دستت را باز کن ... ب ... ا ... ز ...  بیانداز/بگذار توی/روی آینه ...  به خودت توی آینه نگاه کن ... به رد دستت روی/توی آینه روی خودت ... به همین سادگی  ... دست بیانداز روی خودت گاردلیا ... یک ورق اگر داری کاربن کن بگذاری پشت آینه یک نسخه برای من بفرست گاردلیا ... یک نسخه هم به آدرس ما بفرست گاردلیا جان ... جاء القضا ضاق الفضا ... جاء القضا ضاق الفضا ... جاء القضا ضاق الفضا ...