نکته ی روز : آسودگی بی سلاح مایه ی هرزگی است ... نیچه

به گاردلیا : از توی دیوان دیوانه خانه ریخت بیرون جمع کردیم ... تفریق کردیم ... خریت خرها از خریت نیست گاردلیا ... ببین ... جمع کردم خودم را جایی از گوشه ای دارم نت  جناب ارباب روحی الفدا را می خوانم ... تو به من نگاه کن ... تصویر کج معجوجم توی آینه تخت افتاد وسط ظهر حوض توی حیاط ...  دست خودم نیست ... تنبلم ... توی همه ی لخته های دنیا ... لختی تحمل کن و بعد ... حقیقت را بادکش کردیم بیرون  ... رگه ی حقیقت جای سه انگشت و نصف از باقی مانده ی لخت حقیقت ...  تولرانس تحملم کم شده ... من ... من ... زنگ خانه ی نزده را باید پیدا کرد ... زنگ کهنه ی توی صندوق خانه  ... یادگاری که در این گنبد دوار بماند ... یادگاری ... یادگاری ... یادگاری ... یادگاری که در این گنبد دوار بماند ...