شهر را ترک کردم به جایی از گوشه ی خاک ... نخ نما و کوک خورده پوک پوکه را از خشاب خارج کردم فشاری مضاعف روی قسمت خاجی مهره ی کمرم ... از توی خون دماغم زد بیرون ... شعرهایی که نوشتم را جمع کردم یک گوشه رویش با نفت ... با پیت نفت ... نترسید ... نفت/پیت نفت مایه ی حیات خوش/با سابقه ای است به خیلی متن ها جون داده/ دادم فتیله ام را از دوران قاجار به اینور/اونور بالا بکشند ... به طبع ملوکانه خوشتر بیاید لطفن ... تیتر کردند من هم یک نسخه ازش خریدم دیگه چه مرگمه ... خون از توی دماغم بیرون از شهر ریخت به جایی که نخ را نما کردند پوکه ها را پوک ... آره آره ... پوکه را پوک ... بی توهین ... بی عربده ... بی غیرت ... بی شرف ... بی همه ی چیزهای خوب ... پوکه را پوک کردند من را توی خشاب بیرون گذاشتند دسته ی مسلسل را روی قسمت خاجی مهره ی کمرم خورد کردند ... یک پیت نفت که به پیتر دادم اون یکی هم بذار آتیش بزنم به مالم قربونی کنم زیر متن ها/شعرهایم ... این ها را لطفن یک نفر که دستی به فتیله دارد تیتر کند روی طبع ملوکانه و یک نسخه عجالتن بفرستد همان گوشه ی شهر که ترکش خوردیم تویش ...
نکته ی روز: از کدامین ستاره به ملاقات هم روی زمین افتاده ایم ؟ ... نیچه
به گاردلیا : توی خورشید ... دایره ی مرکزی خورشید دارد از جایش در می آید ... یک دایره ی گرد سیاه دارد خالی می شود وسط خورشید مثل یک در باز می شود از هم باز می شود ... نگاه کن گاردلیا نگاه کن ... یک مار ... خزنده ی لیز ... عجیب ... یک مار با دندان های ردیف ببر و غرش شیر ... یک مار با خز پوشی از تن خرس ... نگاه کن گاردلیا ... نگاه کن ... یک حیوان عجیب دارد می پیچد می خزد می ریزد از آن بالا روی زمین ... نگاه کن گاردلیا نگاه کن ... ایستادم وسط این دشت ... وسط کویر دانه های درشت عرق گرد شده اند درشت درشت درشت روی پیش آنیم ... نگاه کن گاردلیا ... من را ... گلادیاتور کله گرگ ... نگاه کن گاردلیا ... اینجا ایستاده ام ... اسبی پیر ... خسته ... فرتوت ... زخمی ... گرگ ها سگ های هارشان را رها کنند می خوانم ... ببین گاردلیا ... ببین ... جانور مهیبی روی زمین ... می ایستم ... رو به خورشید سوراخ دستم را قنوت می کنم به سمت پروردگار کنار دستی می گوید ... بزن اون کانال پسر ... سرم را ... به پشتی مبل تکیه می کنم کنترل را ریموت می کنم به سمت سنسورهای مادون قرمز می گویم یادت باشه قوطی آبجوی توی سطل را ببریم پس بدهم ... می خندد ... تو گاردلیایی هنوز ... توی ضرب معینی از دکمه ها روی ریموت لعنتی ... روی/توی یکی از همین کانال های لعنتی ... انگشتم را توی سوراخ قدیمی از چند سال قبل توی لا به لای فنرهای کاناپه فرو می کنم سر انگشت می چرخانم بادکمه های ریموت سعی می کنم همه چیز را کنترل کنم ... رو به صحرا گذاشتم گاردلیا ... رو به خشکسالی ... روی این کاناپه را خیلی وقت است به سمت بیابان چرخاندم گفتم بی هش ... خدای بغل دستی چشمش را ریز کرد زیر ناخنش را با لبه های تیز آن دست پاک می کند از زیر لب یک آهنگ مرسوم فرانسوی زمزمه می کند به من می گوید ... فدرس تو کی می خواهی سهم وراثتیم را تعیین کنی ... توی دماغم می خارد بعد ... نگاه کن گاردلیا ... کاردی که دادی زیر گلوی جانور مهیب را برید نعشش وسط پای بچه های با مرام کویر ... نگاه کن گاردلیا ... دمپایی را از توی دهانم بیرون بکش نوک تیز فنر را از کنار شاه رگ گردنم گاردلیا ... این اسب پاره را بگذاریم دم در امشب ... رو به صحرا بگذاریم امشب ... رو به صحرا دهانم کف کرد گاردلیا ... دهانم/دور دهانم کف کرد گاردلیا از تف صحرا ... از تف صحرا گاردلیا ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر