نکته ی روز : ....................................................... نیچه

به گاردلیا : نمازم را خواندم ... صبح زود ... خیلی زود ... بی وضو ... عطر و گلاب هم  زدم ... تسبیحم را می زنم کنار پنجره نون ریز می کنم ... انگشت هایم چروک خورده اند ... یک انگشتری قشنگ هم توی یکی از انگشت هایم هست ... از توی حوض صدای شلپ شلپ می آید ... شلپ شلپی که می شناسیم ... نمازم را خوانده ام ... بی وضو ... صبح زود است ... تازه خورشید زده است به سربرگ درختک توی حیاط ... قدم می زنم و تو ... توی حوض خوابی ... آب نم نم موج می زند می خورد به کناره ی گردنت ... ماهی ها گاه به گاه نوک می زنند بهت ... به تنت و تو ... توی آب کم عمق حوض خوابی و من ...  پشت پنجره قدم می زنم ... نون ریز می کنم و صدای گنجشک ها توی مخت را پر کرده به طرز کیف آوری ... پتو می آورم ... بالای سرت می ایستم ... نگاه می کنی لبخند می زنی ... هوا نه گرم است نه سرد اما دندان هایت هی به طرزی خیلی قشنگ نرم به هم می خورد ... می لرزی ... می ترسی ... لبخند می زنم ... امن می شوی ... آرام می شوی ... پتو را باز می کنم ... گوش به گوش روی کناره ی حوض ... حوض را می پوشانم تا زیر گردنت که سرت از آب و از زیر پتو باز بیرون می ماند ... گرم می شوی تک لرز گرم شدن نفسی نیمه عمیق می کشی دوباره لبخند می زنی ... گرم می شوی ... بدون ترس ... بدون لرز ... به توی چشم هم خیره می شویم دستم را آهسته سه بار می کشم به روی گونه و گوشه ی چشمت ... لب  سردم را روی لب هایت داغ می گذارم  از بین کناره های پتو و گوش راست جفت دست هایم را فرو می کنم  توی آب و ... وضو می گیرم ... بلند می شوم نخ تسبیحم را از جایی تصادفی پاره می کنم دانه هایش را می پاشم روی سطح و پرزهای پتو که ... به هم نگاه می کنیم لبخند می زنیم ... من را نیروی گرانش ماه مد می کند توی جزر خودش جرز می گیرد به جایی توی یک جایی از منظومه ی شمسی  ... اون بالاها ... تو از زیر پتو به بالای سرت به آسمان بالای سرت که حالا دیگر شب شده خیره می شوی صورت فلکی لبخندم را پیدا می کنی لبخند می زنی صدایی بلند با پژواکی طولانی می پیچد توی تمام کهکشان راه شیرها و گرگ ها ... شلپ شلپ ... شلپ شلپ ... شلپ شلپ ... شب به خیر گاردلیا ... شب به خیر ... فدرست را دارند صورتش را فلک می کنند ... به جایی از توی آسمان ها ... شلپ شلپ ... شلپ شلپ ...