نکته ی روز : تن با دانایی پاک می شود ... نیچه

به گاردلیا : دو دست دست ... دوست پا ... یک دست سر ... یک دست تن ... این تن را به چند قسمت تقسیم کردم گاردلیا ... یک بخش کذایی به تو می رسد چند بخش استانی کشیده شده است به مراجع قضایی ...  تنم را چند بار تشریح کردند ... شرح دادم که ... شرحه شرحه کردند با اجازه ی شما ... خونی که از توی دماغم زد بیرون مالیدم نوک انگشتم چند بار با پشت دست انگشت اشاره کردم به دور دست دور انگشت هایت دور سرت یک صلیب خنده دار کشیدم روی پشت دور کمرت ... یا خدای مراقب خفتم نکن ... آن هم درست در همین جای مراجعه به ماجرا یک تکرار روتین ... خدایا خفتم نکن ... تو را به روح بزرگ و پت و پهنت قسم می دهم پرتم نکن ... پرتابم نکن ... از توی خودم دک نکن اینقدر دستورات عملت را برایم دکلمه نکن ... کلمه نکن ... توی سرم هی با تور ماهیگیری سینا تکلم نکن ... خدایا اینقدر به من ... و گاردلیا این را بدان من از حالا  توی جدول شرح اندام متقاطع ردیف های افقی و عمودی  را با پاکن پشت مداد یکی یکی دارم پاک می کنم ... خدای توی جدول با جایزه ... گرگ ها زیر تگرگ هم که بخوابند ... نمی میرند گاردلیا ...