خریدار نیست ... مثلن یک تن آهن را فرض کن که همینجوری ریخته روی پاشیده های پاشیده ی زمین و هیچ خری هم نیست جمعش کند یا مثلن فرض کن یک مقدار مدیدی سوهان ناخن روح دپو کرده اند روی خرمن گندمزارهای همدان تویشان پر از کاه کرده اند به هوای غربت دیرتر از اینها عادت کند ... خریدار نیست بچه ها ... خریدار نیست ... مثلن صحرای بلندی متصور کنید خدا تویش مرغزارهای غنی چیده به نوبت توی این سرزمین را آباد کند کدخدای ده دارد پایش را توی آفتوفه ی کنار چشمه سار بهار می شوید و شویدهای سبز شده روی/دور ساق پایش را زن زبر و زرنگ شهری اپیلیدی کرده توی بند بندهای زیر غبغبش را بند انداخته ... اوضاع عجیبی/غریبی است بچه ها ... اوضاع عجیبی/غریبی است بچه ... خصوصن بامداد امروز رفته بودم بازار متوجه شدم ای دل غافل ... خریدار نیست بچه ها ... خریدار نیست ... فروشنده ظاهرن خیلی عجله داره که حتی از توی بیمارستان داشته دیرش می شده ...
نکته ی روز : تن با دانایی پاک می شود ... نیچه
به گاردلیا : دو دست دست ... دوست پا ... یک دست سر ... یک دست تن ... این تن را به چند قسمت تقسیم کردم گاردلیا ... یک بخش کذایی به تو می رسد چند بخش استانی کشیده شده است به مراجع قضایی ... تنم را چند بار تشریح کردند ... شرح دادم که ... شرحه شرحه کردند با اجازه ی شما ... خونی که از توی دماغم زد بیرون مالیدم نوک انگشتم چند بار با پشت دست انگشت اشاره کردم به دور دست دور انگشت هایت دور سرت یک صلیب خنده دار کشیدم روی پشت دور کمرت ... یا خدای مراقب خفتم نکن ... آن هم درست در همین جای مراجعه به ماجرا یک تکرار روتین ... خدایا خفتم نکن ... تو را به روح بزرگ و پت و پهنت قسم می دهم پرتم نکن ... پرتابم نکن ... از توی خودم دک نکن اینقدر دستورات عملت را برایم دکلمه نکن ... کلمه نکن ... توی سرم هی با تور ماهیگیری سینا تکلم نکن ... خدایا اینقدر به من ... و گاردلیا این را بدان من از حالا توی جدول شرح اندام متقاطع ردیف های افقی و عمودی را با پاکن پشت مداد یکی یکی دارم پاک می کنم ... خدای توی جدول با جایزه ... گرگ ها زیر تگرگ هم که بخوابند ... نمی میرند گاردلیا ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر