نکته ی روز : تو اینجا عنان گسیخته و رها با اشارت به همه ی حقایق می رسی ... نیچه

به گاردلیا : کارم را یکسره کردم ... یک سرش روی زانوهای تو یک سرش را به باد سپردم ...  سرم را یکسره یه وری ول کردم روی همه ی وردهای عالم و آدم و تو را ... تو را گاردلیا ... توی دهانم را خون برداشت  دختر ... توی دهانم را آب دهانم را ... اشک تک قطره ی سالی/قرنی یکبار مردانه ام را ... یک دستگاه خودروی سواری به شماره ی شهربانی ... گاردلیا من کارم را یکسره کردم گاردلیا ... یک سرم  روی شانه هایت یک سرم  روی هزار سودای پروردگار ...  دلم شربت به لیمو می خواهد گاردلیا ...  دلم یک مشت نقل ... یک مشت نبات ...  دلم یک مشت قوی می خواهد پای هر جفت چشم هایم گاردلیا و بعد ...  توی همان مسیر قبلی بودم ...  توی همان لخ لخ چرخ  زهوار در رفته ی برنکارد قبلی و رد بوی ساولن استشمام  کردم ... آقای دکتر مست  بود با یک جفت شیشه ی ودکا ویسکی پاپیل چرخ دستی برنکارد تلو تلو خورد آمد من ... من رد بوی ساولن را در ادامه ی مسیر استشمام  می کردم  و دوتا  پرستار که چرخ را هل می دادند  برهنه شدند و هی لباس هایشان را زیر و رو  می کردند یکوری پریدند نشستند لب تخت اون یکی انگشت تلخش را توی دهانم کردد قه قه خندید بلندددددد ...  من که توی عطر ساولن شناور بودم گارلیا ...  من که دست هایم را به تخت بسته بودند گاردلیا ... من که صورتم را با پارچه ی سرمه ای کفن کرده بودند گاردلیا ... من که هوش از حواسم از سرم پریده بود گاردلیا من که توی سردابه های الکل قمصر کاشیانه کرده بودم روی/توی/لا به لای کاشی ها گیر کرده بودم گاردلیا ... من که منگم گاردلیا ... من که شکستم گاردلیا ... من که ... دکتر اومد بالای سرم لب از ترشح می با آستین پاک کرد و ... همه ی تمام سالن را بوی ساولن برداشت و من ... من عروس خوشه های اقاقی را دیدم  به سمتم می آید  برگ گل کوکب  از لا و از به لای دندانش به طرز کثیفی تف  کرد بیرون و آدامس های بادکنکی باد می کرد ... آخ گاردلیا ... گاردلیا ... لطفن چند سی سی هوای پاک نیده تزریق کن توی رگم ...  چند سی سی گاردلیا ... فقط چند سی سی گاردلیا تزریق کن توی رگ هایم گاردلیا ... من خروسم غریب ماند گاردلیا ...  خروسم بی محل/بی محله ماند گاردلیا ... بگذریم ...