... هزار ذره ی معلق پخش شد توی صورتم ... دارم زیر عبای کهنه ی بابابزرگ بوگیر این ماجرا زار زار گریه می کنم ... خونم به جوش آمده و چیزی از زیر گلویم ریزه ریزه می زند بیرون می پاشد روی زیرپیراهنم از رگی از گردنم که عمو زنجیر باف آخرش هم که آخرش ننداخدش پشت هیچ کوهی ... هی ... کف دستم خالی است/هست ... خالی تر از همه ی وعده های بهشت و موعود ... هی ... کف تخت هر جفت چشمام خالی است/هست ... خالی تر از همه ی تصورات و رویاهایی که یک نفر بی وقفه چپوند توی جفت حدقه های چشمام ... هی ... توی پیت حلبی خالی سینه ام خالی است ... خالی تر از همه ی دروغ ها فریب ها و داستان های گمراه کننده ی سندباد و تن تن ... کف کاسه ی جمجمه ام را از توش دارند تراش می دهند ... مقعرتر از هر آینه ی تلسکوپ هر گالیله ای که ببینم ... که ببینم ... دور دست ها را ببینم ... دور دست ها را .... دور دست ها را ببینم ... رنج بکشم ... رنج بکشم ... رنج بکشم ... بودا بشوم عیسای بالای صلیب بشوم مثل ابراهیم بدون میفنامیک اسید پیام بشوم مخابره به همه ی سلسله اعصاب آسمان ... کف دست هایم جفت دست هایم را فوت کرده ام بچه ها ... من را سوت کرده اند بچه ها ... یک نفر توی چشمم فوت کند لطفن ... این ریگزار را یک نفر که اصلن باورتان نمی شود سرازیر کرده توی جفت واحه ی چشم هایم ... هی ...
نکته ی روز : دیوانه ترین کارها نمک در دریا ریختن است ... نیچه
به گاردلیا : حدودن صبح زود بود ... داشتم بین پتو و صورت ذکر می گفتم .... حدودن ظهر بود ... دستم داشت زبری پشت پرزهای پتو را نوازش می کرد ... حدودن شب بود گاردلیا ... شوری اشک کام دهان را پخش کرد توی همه ی طعم پرزهای چشایی ام ... حدودن از زمان و مکان خارج بود ... من را روی برانکارد گذاشتند و بردند گاردلیا ... حدودن مرده بودم ... چهار شوک الکتریکی سلسله اعصاب لورده را به وضعیت مطلوب برگرداند ... حدودن تو بگو گاردلیا ... حدودن تو کجا بودی ... حدودن بگو گاردلیا ... حدودن بگو درست همان موقع ... همان وقت کجا بودی گاردلیا... حدودن بگو گاردلیا ... حدودن بگو ... الان کجایی گاردلیا ... حدودن حرف بزن لطفن گاردلیا ... حدودن حرف بزن ... حدودن الان کجاییم گاردلیا ... صبح زود است دارم بین صورت و پرز پتو/زبان ذکر می گویم ... دارد حدودن ظهر می شود گاردلیا ... حدودن شب ... چیزی بگو گاردلیا ... چیزی بگو ... لطفن حدودن بگو گاردلیا ... حدودن ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر