نکته ی روز : هیچکس بیشتر از آنچه که از دلدارش برخورد بوده است از او از کف نداده است ... نیچه

به گاردلیا : حوله ام را بده گاردلیا ...  بده خودم رو خشک کنم ... خودم رو خشک کنم برای لای کتاب ها برای ویترین موزه های جانور شناسی ... خودم را خشک کنم برای خورشت های قرمه و سبزی ... حوله ام رو بده گاردلیا ... حوله ام رو بده ... خودم رو خشک کنم به شیشه های این مونیتور ... خودم رو بسته کنم به بندی این جعبه ها ... وقتی که از بندها برایت می گفتم یادت هست گاردلیا؟ ... از مفهوم صریح آزادی ... وقتی که از بندها  می گفتم یادت هست گاردلیا؟ ... مفاهیم را برای گفتن آفریده اند و عمل را برای کردن ... می فهمی گاردلیا ؟ ... خندید ... پکی زد زیر خنده و صدای خنده اش پیچید توی همه ی فضا/مکان/زمان ... گاردلیا خندید گاردلیا ... گاردلیا خندید  ... آخ یادت هست؟ ... این خنده را آخ ... این خنده را آخ گاردلیا ... آخ گاردلیا ...