کم که نه زیاد ... زیاد که نه/یعنی کم ... شده ام سرخ این سینه ی سینه سرخ شده ام که همین چند وقت پیش به ضرب یک گلوله ی استراتانگوف روسی شکار شکارچی پیری شد که حتی از روی زمین هم اونو ورش نداشتش ... شنیده اید ماجرایش را؟ یک نفر اصول را روی یک برگه می نویسد و می دهد به نفر بغل دستی اش که از رویش برای یک عده ی حالا زیادی مثلن نطق کند ... بعدش که همه ی این ماجراها ختم به خیر می شود دوباره شما پیرمرد شکارچی روس را می بینید که دارد استراتانگوفش را از سر لوله اش گرفته تا پایین دستمال کش یک سیخ می کند از اینورش زده باشد مثلن بیرون ... سوتی هم مثلن ندهد حالا ... حالا خودتان قضاوت کنید پوست کدام کرگدن از این بکت تر است ساموئل؟ سخنرانی عجیبی بود ... پیرمرد خمیازه ی آخرش را هم کشید و استراتانگوفش را غلاف کرد لای یک دستمال و از پشت محراب کلیسا درست وسط پیشانی کشیش ادوارد را نشانه رفت ... شما می گید زد؟
نکته ی روز : هرگاه که شیطان پوستی دیگر بگزیند نامش نیز دیگرگون می شود ... نیچه
به گاردلیا : سوای دلم که این روزها دارد به طرز عجیبی می ریزد روی سرم ... سوای دست هایم که این روزها به طرز عجیبی نشسته اند کف روی پاهایم ... سوای چشم هایم که این روزها بدجوری/به طرز خفنی بسته شده اند روی صورتم ... جدای از هر سوای دیگری که بر فرضی و یا هر احتمالیشان بدهی به حتی ببین گاردلیا ... تو ناممکن ترین اتفاق این دنیا را فرض کن ... حالا گیرم با چند درصد هر عدم قطعیتی که نمی شود انکار کرد که خودش هم تازه قطعی نیست ... ببین گاردلیا ... سوای همه ی این حرف هایی که می زنیم ... سوای همه ی این شب هایی که بیداریم ... سوای همه ی کتاب ها ... ورق ها ... زورق ها ... کشتی های دیزل بالای چندهزار تن ... ببین گاردلیا .. سوای سوار همه این ها مسافریم ... جاده را نگاه کن ... ببین ... چه گم شدن غریبی دارد ای دلم وای وای ... ای دلم وای وای ... ببین جاده را گاردلیا ... می بینی؟ مسافریم ... جدای حالا از این ها که بگذریم حالا مثلن هرچی ... اما ببین گاردلیا ... رد مسافر روی سطح غریب جاده خراشی بست و من که دلم تازه تازه ی این مسیر این ما این من این تو این چشم ها این دست ها این پاها این سرها این صورت آخ ... این صورت گاردلیا ... این صورت ... آخ گاردلیا ... آخ ... من را در انتهای هر خوابی از هر رویایی صدایم کن ... من بیدارم گاردلیا ... بیدارم گاردلیا ... تا خود صبح ... تا خودت ... تا صبح ... تا آخ گاردلیا ... آخ ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر