دلم هوری می ریزد پایین ... شونه هایم رو می زنم به باد ... آ ی ی ی سنگلاخ های بعد از این ... های ی ی ی علامت های استفهام ... او ی ی ی ی شنگرف های اخوان زده .... ای ی ی ی ای سینه ام سپیده زده نزده زده از تنم سرزده بیرون ... ای شهرهای خراب ... ای شهرها را آباد ... این نسیم زده نزده بیرون زده از دست هایم/از استخوان دست هایم شکننده تر بیرون ... خرده خاکه شیرتر ... سیاهم ... سیاهم ... درست مثل همان روزی که یک گلوله ی روسی استراتانگوف زد به قفس سینه ی پدر مادربزرگم یا به عبارتی همان جد اعلای خودم ... سوژه ای بهتر از این؟ بعد ستاره ها روشن شدند و تو کلید را زدی ... من خم شدم و از توی تنگ بلور/لعاب کهنه/مدرن حاضر در صحنه ای فرضی عکس تو را ورچین کردم ... هی ... ببین ... من تو را گلچین کردم ... صورتم توی خاک بود و هنوز اثر سجده توی پشت پلک هایم می سوخت ... دلم می سوخت ... دستم را می سوخت ... می سوخت ... می سوخت ... می سوخت ... می سوخت ... می ... سو ... خ ... ت ... س ... و ... خ ...ت ... س ... س ... س ...
نکته ی روز : آری پشت سر ما ابدیتی است ... نیچه
به گاردلیا : روی دو دستت ... پشت دو دستم ... رو به رویت ... پشت و پس و میانه ی صورتم ... جاهای پا مانده از روی مسیرهای کناره های ساحل ... عصر همان روز ... دو ساعت مانده به همان وعده ... دو ساعت مانده به همان گل ... به همان ... گاردلیا ... گاردلیا ... گاردلیا ... دو ساعت ... ببین ... نگاهم کن ... درست دو ساعت مانده به ... هوایی را که دم کردی بازدم کن توی صورتم ... هوایی را که دم کردی باز دوباره دم کن توی ریه هام ... هوایی را که دم کرده است و باز سمج ... خواب در چشم ترم که نه در پس زمینه ی ال سی دی یک کمکوردر دیجیتال و یا حتی چه می دانم توی یک لوح فشرده ی ... ببین گاردلیا ... ببین ... من دلم یک لقمه نون و پنیر لواش پیچ می خواهد با کلی سبزی خوردن تازه ... تره اش زیاد باشد لطفن گاردلیا ... تره اش فقط لطفن زیاد باشد گاردلیا جانم ... بانو ... یک نفر روی لینک پایین صفحه لطفن کلیک کند ... من را ببر به جایی ببرید که از اینجا به لینک ... یک نفر لطفن خواهشن روی لینک این پایین صفحه کلیک کند لطفن ... پلیز کلیک رایت آنده تب ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر