منتظر باش تا کسی در بزند و تتق تتق ... بفرمایید داخل ... بگذریم ... من مناسب کاری که الان مدت هاست سر آن بودم نبودم ... ببخشید ... باید برگردم توی داخل اتاقم ... لطفن قبل از ورود در بزنید ... تتق تتق ... بفرمایید ... اتاق شش در چار و کار شیش و هشتی ... خوش آمدید ...
نکته ی روز : آیا بخشنده نباید سپاسگزار باشد که کسی به فضل خویش بخشش او را پذیرفته است؟ آیا دهش نیازی در وجود دهنده نیست؟ آیا پذیرفتن مهربانی نیست؟ ... نیچه
به گاردلیا : از روی سینه ام یک جفت دست بکش ... با ماژیک ها ... یک رد بکش ... یک خط ... یک مداد بردار ... از روی سینه ام یک رد بکش ... لطفن برسد به جاهایی که فرض کرده بودیم ... خانه ای که کلیدش را فقط من دارم ... برای برگشتن به خانه باید از آن بروم ... کلید ... تنها اساس خانه که از/در بیرون هم اسباب آن است ... فقط یک کلید گاردلیا ... می فهمی؟؟؟ فقط "یک" کلید لازم دارد هر خانه ای گاردلیا ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر