نکته ی روز : اگر کار دیگری می توانستی به گونه ای دیگر اراده می کردی ... نیچه

به گاردلیا : یک دستم را گذاشته ام لای درهای هستی و یک دستم را داده ام به بادهای موسمی ... یک بهانه داده ام دست پسر بچه های پایین شهری با پاهای کثیف و دل های پاک و یک ستاره بخشیده ام به دخترکان بالای شهر با پاهای سفید و دل های سیاه ... یک شتر دیدم ندیدم یک شتر با دو عدد تخم مرغ زده ام تنگ این کیک ... وانیلی ... وانیلی ... وانیلی ... یک بسته داده ام به اداره ی پست ... یک شعر دست جمشید از روی تختش ... یک دو گفته ام قد سه ... یک سه برده ام/کرده ام چه!! یک بسته آلوچه ی شهمیرزاد ریخته ام توی این آش و یک دسته ننه نعناع آمده اند پشت در خانه ام داد و قیل ... من یک من یک تو بر روی پشت یک بادی سواریم و می رویم یک به یک ... یک به یک ... یک به یک ... حالا بخند ... آره ... بگو پسته!! بگو ... آهان ... قرار بعدیمان گاردلیا جان همین جا توی همین کادر ... توی یه قابی ... توی همین کادر ... گاردلیا توی یه قابی توی همین کادر ... فدرس پر از گاردلیا ...

گاردلیا به فدرس : توي اين پنجره ي قهوه اي متمايل به شن هاي ساحل ... يک تن سپيد که کاش رو به سبزگي مي رفت ... همانجا که تو معلق بودی ... پاهایش میان زمین و هوا تااااب می خورد ... شویدها را دسته می کنم ... کارد می کشم .. .چشمهایم نمی بیند ... از امروز صبح کمی تار شده ... گفتی شماره ی چند ... ؟
- شش ... ؟
- شش ...
- مارس ...!
چشم هایم را از پشت عینک دوست داری ... ؟ عینک دودی ... با صفحه ی سیاه ... رنگ پیراهنت ... رنگ عزای تن من ... که رو به سبزگی نرفت ... رنگ مردمک کفتر روی  ایوان که  بخار شد و هوا رفت ...
- قرار بعدیمان ...توی آسمان ... لای همین ابرهای کبود پیر ... ايوان دلنشين خانه ات ... چه ارتفاع دل انگيزي ... بال نداري گلم ... گاردليا مثل دانه بر مي چيندت وقتي که معلقي ...