یک دست بی صدا ... یک دست بی خدا ... یک چوب بی صدا ... یک خدای بی دست ... یک چوب ... یک چوب ... یک چوب می خواهم با قطر متعارف و یک اسکنه و یک رنده و یک دست ... یک دست بی خدا که بدهم روی سطح نامتوازن این جسم خارجی/منظورم چوب است را می گویم ... یک شکل عجیبی حک کند ... بتراشد و یا به اصطلاح تعمیقش کند عمیقش کند ... یک همچین چیزهایی می خواهم ... یک همچین چنان چیزهایی که می دانی خودت هم ... روزگار غریبی است نازنین ... روزگار غریبی است و چند نفر هم که برایت غریبه نیستند از همیشه غریب تر نگاهشان می کنی ... به ایزوله فکر می کنم ... چقدر این روزها فکر می کنم ... چقدر این روزها ... و تو چه میدانی که ایزوله چیست؟ به پیچک هایی که به دور در و پنجره های خانه ات/اتاقت می پیچند و می پیچند و ... نگاه کن ... گیر افتاده ایم بچه ها ... ما دیگر گیر افتاده ایم بچه ها ...
نکته ی روز : نخستین زیرکی بشری ام آن است که خود را به نیرنگ مردمان می سپارم تا هیچگاه ناچار نباشم از پاییدن خویش ... نیچه
به گاردلیا : چنگ می زنم ... چنگ می کشم ... ساز می زنم ... ساز می کنم ... ساز رفتن ... ساز ماندن ... ساز دهنی ات را دارم می زنم گاردلیا ... با ساز تو اما نه به ساز تو ... نه گاردلیا ... نه ... هرگز نه به ساز تو ... ساز می زنم امروز ... همین امروز ... کنار در باز بالکن ... کنار همان پنجره ای که تو هم هر شب کنارش نشسته ای ... تماشا می کنی ... کنار همان پنجره امروز ... همین امروز ... با ساز تو نه به ساز تو ساز می زدم گاردلیا ... ساز می زدم ... ساز دهنی ... ساز دهنی تو را ... دهان به دهانت ... لب به لب ... روی رد لب هایت ... روی بازبخار به جا مانده از بخار بازدم باز دهانت باز ... دارم ساز می زنم گاردلیا ... درست روی رد نت هایی که تو نواخته ای/می نوازی ... درست دارم نت به نت ... تن به تن ... با تو می آیم گاردلیا ... در ... می ... فا ... سل ... درست زیر بازدم بخار بازدم باز دهانت باز دارم می آیم ... با نت سیال انگیماتیک امانت می دهم امشب را هم ... برو ... برو ... اما آرام نفس بکش ... آرام ... من درست همراه و زیر بازدم بازبخار باز دهانت باز دارم با تو پیش می آیم باز ... باز اما نت به نت اما باز ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر