سطح انرژی های قابل مصرف در لحظه کاهش می یابد ... آرام در خود فرو می روی ... چیزها کش می آیند ... زمان ... مکان ... اشیاء ... آدمها ... رغبت ... در سایز ها و ابعاد گوناگون ... رغبت به حرکت ... رغبت به تکلم ... رغبت به هرگونه واکنشی حتی در سطوح عصبی ... کرخت می شوی ... بی حس ... می شوی یک لنز ... یک لنز حالا رو به هر چیز یک لنز است با درجه حرارت محیطی ثابت ... سمت یک گل سرخ بگیری داغتر نمی شود ... تو هم همین هر کس بهت می رسد می گوید : غمگینی .
نکته ی روز : شاعران به پاکی نرسیده اند و برای فریب مردم جویبارهایشان را گل آلود می کنند تا آن را ژرف بپندارند ... نیچه
به گاردلیا : من یک جزیره هستم و یا حالا مثلن تو اینطور فرض کن که من دارم کف و یا بستر یک اقیانوس را می شکافم و به پیش می روم ... حالا فرض کن که تو یک کشتی هستی یک دهم ابعاد من را به خودت اختصاص بده با تنه ای لوکس و موتورهایی که هی پرسرعت تر می شوند و مثلن آدمهای خیلی با کلاسی نیز حالا تو را فرض می گیریم که همراهی می کنند ... من کندم و همه ی سطحم را خاک و یا احتمالن خاشاک برداشته است و چند عدد درخت هم در چند نقطه ی با صفا مطابق سلیقه ات تجسم و یا حالا مثلن فرض کن ... من به این می گویم قاعده ی بازی ... چیزی که خارج از متن به حساب نمی آید اما حسابش هم از متن سواست ... بیا گاردلیا ... بیا ... می خواهم کمی بغلت کنم ... سفت ... سفت تر ... بیا گاردلیا ... بیا ... امشب زخم پشت من و خراش های روی صورت تو را بی خیال ... بیا گاردلیا بیا ... می خواهم بغلت کنم امشب ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر