به ماه نگاه می کنم ... به ستاره ها ... به زمین ... به خودم که میان همه ی اینها معلق ... به خودم که دارم به ماه نگاه می کنم ... به ستاره ها ... به زمین ... به خودم که میان همه ی اینها معلق ... به خودم که دارم به ماه ... توی آینه توی این لوپ ... حالا تو هی مسکن تجویز کن و من هی به تو بگویم که این آت و آشغالها بی فایده است دکتر جان ... بی فایده است ... باید کمی پنیر بمالند لای نون یک روز صبح زود بزنند بروند بغچه به چوب روی دوش و دیگر مثلن حالا برای هفت یا هفتاد سال سیاه هم برنگردی ... حالا تو هی مسکن تجویز کن و ببند به ریسرچ های شبانه لای اوراق کهنه ی پدربزرگ در میان کیف سامسونت به ارث رسیده از دایی مرحوم فریبرز ... پشت دریاها پشت تا پشت دریاست ... پشت تا پشت ...
نکته ی روز : اگر به کسی پرواز نمی آموزید دست کم او را شتابانتر سقوط بیاموزید ... نیچه
به گاردلیا : فوت و فن این بازی ها را بلتم و تکمیل احساسات در شرایط بغرنج محیطی را ... حکم می کند دل که بریزیم وسط ... کارت ها را ... و ببریم این همه سرخ این همه سبز ... زردها را ... حکم می کند که ملال لطفن انگیز باشد ... انگیزتر از همیشه ... انگیزتر از این ستاره ها این راه های بین المللی شیری ... این فضاپیماهای مسقف و این همه تهدید که نوع بشر را از نو تهدید می کند ... ببین گاردلیا .. ببین ... این ها سر تیتر چند خبر مهم از چند و چون چند نشریه ی بین المللی بود که برایت به اختصار آوردم ... تو به ازدحام و تراکم گازهای گلخانه ای لطفن کاری نداشته باش من با یک عده از بچه ها داریم رویش کار می کنیم ... منصور حلاج را بگو ... حلاج را حالا حی هی حلاجی کن برای مردم ... ببین گاردلیا ... تو کاری به کار این کارها نداشته باش ... رستم دستان را ... منصور حلاج را بگو ... بادهای مخالف ... با دهان مخالف توی بادها را بگو: من مست می عشقم هشیار نخواهم شد ... هش یار نخواهم شد!! ... وز خواب خوش مستی ... بیدار نخواهم شد ... بی دار نخواهم شد !! ...می بینی گاردلیا ؟ می بینی ؟؟ من فوت و فن این بازی ها را بلتم گاردلیا ... من فوت و فن این بازی ها را بلتم گاردلیا ... تو لطفن کاری به کار این کارها نداشته باش ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر