گاردلیا به فدرس : آسمان عجیب گرفته ... مسیر را تند تر باید رفت تا نان ها خیس نشوند ... سرمای عجیبی ست ... دلتنگی برای خانه ... نان ها خمیرند ... کسی صدایم می زند ... محکممممممم ...
- گاردلیااااااااا ... ؟
انگار صدا از پشت قله ی دماوند سرک می کشد ... تن انباشته از برفم گرم می شود ... نان ها برشته می شوند ... کف دست هایم می سوزد ... پاهایم از زمین کنده می شود ... با سایه هامان ... تا انتهای جهان ... چه کیف عجیبی ... به نماز ایستاده ای ... چه شکوهمند ... باد زیر عبایت می زند ... پناهم می دهی ... سرم به آسمان می رسد و پاهایم در زمین ریشه دارد ... قلبم می کوبد و خراب می کند ... پر می کشد ... پر می کشی ... پیله می بندی ... تار می تنی ... چتر می شوی ... محفوظ و مصون "می شوم" ... زیر پایمان خالی می شود ... دستم را می گیری و می کشی ... زیر آبهای گرم و پیر ...
اطلسی ها خیس و امن به خواب می روند ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر