چند نفر را می شناسم ... خودشان هم این را می دانند ... درست مثل کف دست هایم و روی/پشت دست هایم ... همان هایی که هالا/حالا هالا /حالا ها باهاشان کار دارم/دارم ... روی/به صورتم نگاه کرده اند ... خشم را دیده اند  ... این ها همان هایی هستند که همین یک چند وقت پیش بود که/یا همین چند لحظه پیش بود که انگارهمین/همه ی طول عمرم یک پایشان روی/توی خرخره ام بود ... این ها همان هایی هستند که خوب می شناسماشان ... خودشان هم این را خیلی خوب می دانند ... گرچه به روی/زیر خودشان هم نمی آورند ... گرچه گفته اند/نوشته اند که من را از نسل سوخته ام تفکیک می کنند/با ابزارهایی خاص مثلن به این اشاره کرده اند که من طبیعی نیستم و از توی عناصرم آتش را از خاکم چربتر/نرمتر است ... این ها را می شناسم ...  از آتشی که از توی چشم هایم زبانه می کشد  یعنی از توی عکس خودشان در انعکاس مردم/ک هایم ... این ها را من می شناسم ... آخه من می بینمشون ... آخه من از خاکم و به خاک بر می گردم/سر می زنم برادر ...

نکته ی روز : همدم خاموش در آدمی چنان وحشتی از تنهایی بر می انگیزد که بی همدمی هرگز چنان احساسی ندارد ... نیچه

به گاردلیا : یک پنجره برای بستن به روی تو ... یک پنجره برای باز کردن به روی من ... برای هی باز کردن و بستن ... برای تنفس در هوای تازه به قول آتش نشانان در مواقع خفه گی ... گاردلیا باور کن که یک پنجره برای این ها و خیلی چیزهای دیگه ... برای من که باشم ... برای تو که ادامه ی همان شب هایی باشی که تویش صبح نمی شد ... برای یک گلدان که تویش پر از شمعدانی هایی باشد که تا صبح روشنایی می دادند به تاریکی پشت شیشه هایمان کافیست ... گاردلیا باور کن ... باور کن که یک پنجره کافی است ... درست به اندازه ی تو در ابعاد محدود اندام من ... درست مثل همه ی محدودیتهای دیداری در عرصه ی مبحث بینایی ... درست به اندازه ...

گاردلیا به فدرس : ما زبان پنجره ها را می دانیم ... رویشان "ها" می کنیم و غبارشان را نوازش ... نقشی از تو ... نقشی از من ... تکیه می دهی و سخاوتمندانه در را می گشایی و من با آبپاش کوچکم از راه می رسم ... چشمانت را آب می دهم ... گاردلیا جوانه می زند ... یک پنجره کافی ست ... برای من که با عنصر آب ... آتشت را التیام دهم ... هوا ضخیم و زبر است ... چتر سیاه را باز کن ... می گویند بوسیدن چشم دوری می آورد ... هااااااااااا ... طرح یک پنجره ی باز برای همیشه کافی ست ... دستت را می گیرم و می کشم ... زیر آب های گرم و پیر ...