مردمان مسکون روی زمین (سیاره ی زمین) چند دسته هستند ... یک دسته همیشه دارند آواز می خوانند ( حالا در انواع مختلف و متفاوت) یک دسته دائمن در حال جنگند (حتی با خودشان) یک دسته ساکتند (مبهوتند) یک دسته در حال دسته بندی هستند (نه بر اساس این معیاری که من دارم در اینجا از آن حرف می زنم) یک دسته دسته دسته هر روز با هم همزمان بیدار می شوند و با هم همزمان می خوابند یک دسته هم هستند که توی هیچکدام از این دسته ها جا نمی شوند برای این آدمها در فرهنگ لغات معاصر ایرانی معادل "بی دسته" را اختصاص داده اند که جالب است بدانید که اصلن دسته ی کوجکی هم نیستند و حتی تا آنجا که همه ی دسته های قبلی را هم در خود جا داده اند و در بر می گیرند ... یادش به خیر دوران چند دسته گی ها ... یادش به خیر ...

نکته ی روز : مراقب باشید بر چهره ی باد تف نکنید ... نیچه

به گاردلیا : توی گوشم را بگو ... توی دهانم ... من را بگو ... تو بگو تو گاردلیا تو ... یک نفر امروز صبح زاییده است ... هفت یا هفتاد قلو ... یک نفر امروز صبح هفتاد یا هفت بار ... چه فرقی می کند که ... بی خیال گاردلیا ... بی خیال ... تو بیا اینجا کنار دستم را بنشین ... توی گوشم را بگو ... توی دهان ... من را بگو ... تو بگو گاردلیا "تو" بگو تو ... من هستم ... همین حوالی ... پشت چراغ را قرمز می کنم ... رویش را قرمزتر ... آبی تر ... سبزتر ... زردتر ... پشت چراغ ها را قرمز نکنید ... رویشان را قرمزتر ... آبی تر ... سبزتر ... زردتر ... پشتم درد می کند گاردلیا ... ببین ... اینجاش ... آره آره ... همین جا ... آآآآآآآآآآآخ ... دست رویش نذار گاردلیا ... دست رویش نذار ... آرام این پیراهنم را بده بالا بزن بالا ببین چیزی جایی از قسمتی یا تکه ای یا چه می دانم (بحث که پزشکی نیست) ببین شکس ته ؟ راستی دیروز یک کمد خریدم با یک شلوار جین تازه (آبی پر رنگ تر) ...