آنچنان غرق منافع شخصی و گروهی خود در قالب باندهای ادبی و مطبوعاتی شده ایم که ... وقتی شعرا چشم دیدن شعر را ندارند این روزها چه توقع از مخاطب ... از ماست که بر ماست ...

نکته ی روز :  در زخم نیز فضیلتی شفا دهنده وجود دارد  ... نیچه

به گاردلیا : آنچه که اصل است همواره پنهان است ... ستاره ها زیبایی شان را از گلی دارند که دیده نمی شود ... این ها را شازده کوچولو گفته است ... این ها را شازده کوچولو گفت ... من ... تو ... در وضعیتی غیر قابل پیش بینی بود که آن را شنیدیم آنهم تقریبن بعد از بار چند هزارمی که آن را خوانده بودیم ... شنیدیم ... حالا دیگر چیزی چندان تفاوتی نمی کند چندان جدی نیست چیزی که اصل است پنهان است این ها نیست که آشکارند ... می بینی گاردلیا ؟؟ می بینی ؟؟ آنچه که اصل است همواره پنهان است ... بیا ما هم پنهان شویم ما هم با هم ... بیا ما هم پنهان شویم گاردلیا ... بیا ما هم بزنیم و برویم به همانجاها به لاها و به لاهای همان چیزهایی که اصل هستند ... بیا اصل باشیم گاردلیا ... بیا اصیل بشویم گاردلیا ... بیا گاردلیا ... بیا ...