خوابیده ام ... خیلی زیاد ... طولانی ... عمیق ... آرام ... خوب ... بعد از مدت ها ... قرن ها ... مرگ ها ... بعد از مدت هایی کمی طولانی (مثلن هفت یا هشت سال) خوابیدم ... طولانی ... عمیق ... آرام ... و چه خواب عجیبی دیدم ... از کسی که سال های سال است که به یادش نیفتاده ام ...کسی که سال های سال است که اینکه سال های سال پیش بوده است یا نبوده است هیچ توفیری به حالم نداشته است ... از کسی که انگار سال های سال است (مثلن هفت یا هشت سال) به نفرینش بی خواب بوده ام ... امروز خوابیدم ... عمیق ... آرام ... طولانی ... خوب ... به کوری چشم همو ...
نکته ی روز : هرکسی که روزی بهشتی برپا کرده است قدرت برپا کردن آن را نخست در دوزخ خویش یافته است ... نیچه
به گاردلیا :یک فنجان قهوه ... تلخ لطفن ... تلخ ... به ساعت شما الان بیدارم ... به ساعت ما تو الان خوابی ... به ساعت من تو الان بخواب به ساعت تو من الان می خوابم باشه! به ساعت من نگاه کن به ساعت تو نگاه می کنم ... من بعدن بعدها در طول روزها به ساعتم ساعتت نگاه می کند به ساعتت ساعتم نگاه می کند ساعت به ساعت دم به ساعت عادت کرده ام بهت گاردلیا می فهمی ؟ عادت ... یک ساعت دو ساعت سه ساعت ... چند ساعت دیگه؟ چند ساعت دیگه گاردلیا ؟؟ چند ساعت ؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر