حالا که به عقب نگاه می کنم توی باخت هایم همیشه آرامش بیشتری داشته ام تا از بردهایم ... بردن یا باختن ... مسئله را بده بابابزرگ حل کنه توی اکابر بهشان این ها را درس داده بوده اندهنت ...
نکته ی روز : زبان بزرگترین خطر برای آزادی روح است /هر واژه یک پیشداوری است ... نیچه
به گاردلیا : دست به دستم نمی زنم دختر ... پا روی پایم نمی گذارم ... قدم از قدم بر نمی دارم ... چشم روی چشم نمی گذارم ... حتی تن به تن نمی دهم و یا اینکه در جایی وقتی یکبار نوشته بودم سر به سر هم نمی گذارم ... می بینی دختر؟ من کف از کف داده ام و دارم دارم می کنم تمام طول خیابان های شهر را ... همه ی طول بلوار کشاورز را و همه ی سرازیری خیابان شانزده آذر را روی اسکیت بردی که بابا برایم بی خبر خرید به شکم می خوابم و سر می خورم تا تمام امتداد کناره ی سبز نرده های دانشگاه تهران ... فعلن کاری به کارت ندارم گاردلیا ... کاری به کارت ندارم گاردلیا اما نه ... نه نه ... بی کار هم نیستم ... دارم دست از دستم برمی دارم ... پا از روی پایم ... چشم از روی چشمم ... تن از تنم ... سر به سرم ... می بینی گاردلیا؟ کف از کف هنوز نداده ام گ ... ا... ر ... د ... ل ... ی ... ا ... کی تمام می شود ... کی ... کی تمام می شود ... من سرم درد می کنه میرم بخوابم دختر ... میرم به خوابت دختر ... می رم به خوابش ... میرم شاهم پادشاهم ... آهم آه ه ه ه ... میفهمی ؟ فعلن بخوابیم ... خب ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر