دیرم شده ... دارم به ساعت نگاه می کنم ... به چیزی در آن رو به رو ... دارم تلاش می کنم حواسم را پرت کنم ... پرت شده ام ... دیرم شده است ... دارم تلاش می کنم که هی پیش خودم تکرار کنم آن تایم ... آن تایم ... به هر حال فرصت زیادی ندارم ... چیزهایی دارند ریشه می دهند به پیش می روند ... چیزهایی دارند مرا در خود می بلعند ... من دیرم شده بچه ها کسی یک ساعت اضافه ندارد؟ من فقط یک ساعت کم دارم ... یک ساعت است که نشسته ام اینجا و فقط یک ساعت کم دارم ... دیرم شده ... دارم می رسم ... عبور کردم بچه ها ... عبور کردم ... من رفتم ... رفتم ...
نکته ی روز : حیف است که انسان در یک قدمی نهایت و غایت خویش بر باد فنا رود ... نیچه
به گاردلیا : درست در نیمه ی شعرم بودم حالا با بقیه اش چه کار کنم ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر