با زمین چه کرده اید شما آقایان؟

نکته ی روز : زمین دیری چه دیوانه خانه ای بوده است ... نیچه

 به گاردلیا :  دلم می خواهد مثل یک غار میلیونها سال به همین شکل بخوابم ... عمیق ... آرام ... مرطوب ... یکنواخت پر از ترک ... ترک هایی که تو توی دیواره های دهلیزهای قلبم انداختی ... دلم می خواهد بخوابم گاردلیا جان ... دلم می خواهد بخوابم ... بیا پتو را بکش رویم ... تا زیر چانه ام و لبه های پتو را با فشار سر انگشت هایت جا بده به لابه لای چین های زیر گردنم ... بگو که واقعی نیستی گاردلیا ... بگو که نیستی نبودی ... بگو گاردلیا ... بگو ... بگو که دارم تو را خواب می بینم...