بیشتر از بیست و چهار ساعت بیداری ... بیداری و تشنج ... بیداری و تنش ... خشم ... اضطراب ... بیشتر از بیست و چهار ساعت بیدار باشی و مثل یک اژدها به خودت پیچیده باشی و به آتش کشیده باشی و به خاکستر تبدیل شده باشی و  خسته ... خسته ... خسته ... درب و داغون ... لت و پار ... آش و لاش ... معلق باشی بین زمین و هوا پر از توهمات دیداری و شنیداری از شدت کمبود خواب و خستگی ... پشت سر هم فقط بگویی برویم بخوابیم ... برویم بخوابیم ... دلت بخواهد که سر به تنش نباشد ... دلت بخواهد که با دست های خودت تکه و پاره اش کنی ... بوی خون لا به لای حباب های ریوی ات پیچیده باشد و یکهو توقف ... مکث ... نگاه و بعد پیچیده باشی به تنش ... بپیچد به تنت ... بعدش یکهو بشوی با او مثل دو ساق پیچک نیلوفر و بروید بالا ... بالا ... بالا ... بالا ... بروید تا برسید به ...خیلی خسته ام و در این شرایط روانشناسان توصیه می کنند که حتمن به من مراجعه کنم ... بدون وقت قبلی ویزیت نمی شوید ... لطفن از قبل از بعد وقت بگیرم بروم توی نوبت سر صف ... (مقصر نیستم این از اون صف های چپه است از شانس من !)

نکته ی روز : انسان پوچ گرچه چیزی برای توجیه ندارد ولی با چیزی جز توجیه کردن ها رو به رو نیست و من در اینجا دارم به سرچشمه ی بی گناهی انسان پوچ می پردازم ... نیچه 

به گاردلیا : همه چیز آرام است ... آرام و موذی ... آرام و مشکوک ... آرام و خاکستر ... آرام و روان ... آرام و مذاب ... آرام و ... سربازها را به خانه برمی گردانم ... سربازها را ... به خانه ... برمی گردانم ... ویرا خواست این را در یک روز آفتابی ... ویرا ... ویرا ... گاردلیا ... گاردلیا ... سربازها را به خانه برگردانید ... سربازها را به خانه برگردانید ... ویرا گفت این را در یک روز آفتابی ... ویرا این را خواست گاردلیا ... ویرا خواست این را ... ویرا ... ویرا ... بپذیر گاردلیا ... بپذیر ... لطفن ... لطفن ... به خاطر ویرا گاردلیا ... به خاطر ویرا ... گاردلیا ...