خیلی ساده ... یک شبه هشتصد هزار وبلاگ بین هوا و زمین معلق می شوند ... رشته ی ارتباطی پیچیده ی خیلی ها روی نت با دوستان و همفکرانش از هم می پاشد ... صحبت از هک است و نا امنی ... احساس نا امنی روی هرم مازلو بعد از احساس خفه گی و تشنگی و گشنگی آسیب زا ترین حس بر پیکره ی روح و روان آدمی است ... به ما پشت سر هم  می گویند که نوشته های ما در امان هستند ... اما این یعنی چه ؟ یعنی می شد که نا امن باشند ... می شد که الان دیگر نباشند ... شاید اصلن هفته ی دیگر نباشند !! دلسردی وحشتناکی فضای وب را در بر می گیرد وبلاگهای زیادی حتی بر روی سرورهایی به غیر از پرشین بلاگ پشت سر هم تعطیل می شوند ... به روز رسانی وبلاگها شادابی و سرعت سابق را ندارد ... به همین سادگی کمر جریان وبلاگ نویسی ایران شکسته می شود ... کمری که دورش این اواخر قطور تر از آن شده بود بشود در یک رویارویی مستقیم  شکستش ... اما شکست ... به همین سادگی ... حالا فقط یک راه باقی مانده : اگر می خواهی وبلاگ نویس باقی بمانی باید تن به دامنه ی تا هزار لایه تحت کنترل دات آی آر بدهی و یا اینکه دائم باید تنت بلرزد ... سفر به سرویس دهنده های خارجی هم بهتر از آنها نیست ... اورکات را که فراموش نکرده ایم ... بستن دربست یک سرویس دهنده ی خارجی اصلن به اندازه ی بسته شدن در پرشین بلاگ و یا بلاگفا سر و صدا ندارد ... حالا فقط می توان گفت که کمر بساط وبلاگ نویسی فارسی شکسته شد ... به همین سادگی ... اما شکستن کمر برابر با توقف نیست ... ادامه می دهیم ... باز هم می نویسیم ... باز هم می نویسیم ... باز هم می نویسیم ... مهم نیست از چه و از که مهم این است که باید بنویسیم ... باید بنویسیم ... باید بنویسیم ...

نکته ی روز : میان ناتوانی در دروغ گفتن و عشق به حقیقت فاصله بسیار است ... بپایید ... نیچه ...

به گاردلیا :  ببین ... این ها همه دست هستند و پا که دارند زده می شوند زیر این گیوتین ... ببین گاردلیا ... ببین ... من چشم هایم را می بندم و تا هفت یا هشت و شاید هم سه ... نمی دانم ... تا یک عددی حالا می شمارم و چشم هایم را باز می کنم اگر زودی نتونی بپیداییده کنی خودت رو به من ٬ من هم زودی دستمو میذارم رو این دیوار لعنتی و داد می زنم هوار می کشم : سوک سوک! سوک سوک!!! بعدش گرگ من به هوا میشه و میسوزم و تو نمی بری!! دیدی؟ حالا هی برصق ... حالا هی برصق ... برصق تا برصقیم ... ( من خسته ام گاردلیا ... خسته ام  ... خیلی خسته ام ... جایم را امشب کنار ایوان پهن کن ... توی تنگ سفالی لعابی آبی رنگ چند تکه یخ بنداز ... دوست دارم که از آشپزخانه که داری سینی به دست می آیی تللخ و تللخ صدا کند ... تللخ و تللخ ... تللخ و تللخ ...  )