ﺑﻪ ﮔﺎﺭﺩﻟﯿﺎ : ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﺗﻮ توی ﮔﻮﺷﯽ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺳﻤﺖ ﭘﻠﮏ ﺯﺩﻩ ﻧﺰﺩﻩ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ... سرگردان می شوم ... ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺻﺒﺢ ﮐﺎﺷﮑﯽ نشود ﻫﺮﮔﺰ ... ﺻﺒﺢ ﻧﺸﻮﺩ ﮐﺎﺷﮑﯽ ﮔﺎﺭﺩﻟﯿﺎ ... ﺻﺒﺢ ﻧﺸﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺷﺐ ... ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﺶ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻗﻮﺱ ... ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺻﺒﺢ ﻧﺸﻮﺩ ﮔﺎﺭﺩﻟﯿﺎ ... ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺻﺒﺢ ﻧﺸﻮﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺗﺐ ﮐﻨﺪﻩ ﻧﺸﻮﻡ ﮔﺎﺭﺩﻟﯿﺎ ... ﮐﻨﺪﻩ ﻧﺸﻮﻡ ﮔﺎﺭﺩﻟﯿﺎ ... ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ﮐﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﻧﺸﻮﻡ ﮔﺎﺭﺩﻟﯿﺎ ... ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ... ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺸﻮﻡ ...
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از ابتدا تا به انتها تا ابدیت تا ابد
به گاردلیا : نشسته ام اینجا و اینجا و آنجای این ماجرا را راه راه و را به را دارم دوباره نگاه می کنم گاردلیا ... دارم دوباره این/همین ماجرا ر...
-
انگار همین دیروز بود ... تنم را آفتاب داده بودم ولنگار همه ی ثانیه ها ... همین دیروز ... تنم را ولنگار کرده بودم زیر آفتاب سوزان جنوب ... ...
-
اصالت پایبندی به خویش است! اینکه کسی به هرچه خودش معتقد است پایبند است ... نکته ی روز : اگر با قهقه ی آذرخش آفریندگی همراه بوده ام با تن...
-
دارم به شکلی باور نکردنی در پس زمینه ی زندگی زندگی می کنم ... درست مثل قابلمه ی غذایی که دارد در غیاب تو در آشپزخانه روی گاز می جوشد و کا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر